فاجعه ی خشک شدن دریاچه ی ارومیه (ایلتریش)
مکانیسم زیستی دریاچهها تا حدود زیادی مانند بیولوژی موجودات زنده است. دریاچهها نیز مانند انسان تغذیه میکنند، گردش خون دارند، مواد زاید[1] را دفع میکنند و بعد از مرگ احتمالی، اگر فکری به حال آنها نشود محیط زیست را آلوده میکنند.
1- علتهای خشکی دریاچهی ارومیه
قطع منابع تغذیهی دریاچه: با ایجاد بیش از 37 سد کوچک و بزرگ بر روی رودخانههای حوضهی آبریز این دریاچه و نیز گسترش غیرکارشناسی کانالهای آب، منابع تغذیهی بالای سطح زمین؛ و با ایجاد بیش از 18000 چاه عمیق، منابع زیرزمینی تغذیهی دریاچه از بین رفته است.
ایجاد راه میانگذر دریاچه: با ایجاد این میانگذر که به صورتی کاملن غیرکارشناسانه و با ریختن خاک به دریا ایجاد شده است، هم جریانهای مداربستهی آب در بستر دریا از بین رفته است و هم اینکه منافذ بستر دریا که از سفرههای زیرزمینی آب را به دریا میرساند مسدود شده است. جریانهای بستر دریا عین گردش خون عامل اکسیژنرسانی به اندام دریاچه بوده و از آلودگی و خشکی دریاچه جلوگیری میکنند.
مسمومیت دریاچه با مواد شیمیایی: مواد زاید شیمیایی که از کارخانههای حوضهی آبریز دریاچه و عمدتاً از طریق سفرههای آب زیرزمینی وارد دریاچه میشوند نیز باعث بههم خوردن ترکیب املاح دریا شده و حداقل صدمهی آن جلوگیری از جریان عادی بستر دریاست. طبق گزارشهای موثق تنها از کارخانهی «کاوه سودا» در مراغه موادی بسیار سمی با حجم زیاد وارد این سفرههای زیرزمینی میشود.
2- نتایج این سوء مدیریّت
از بین رفتن محیط زیست: با خشک شدن این دریاچه یکی از نادرترین و باارزشترین موجودات دریایی به نام آرتمیا با ارزش ارزی 10میلیارد دلار (1000میلیارد تومان) از بین میرود. فلامینگوها نیز که از این موجودات تغذیه میکردند دیگر این محل را جای مناسبی برای زندگی نمییابند. از طرف دیگر با خشک شدن آب اطراف جزایر دریاچهی ارومیه حفاظ طبیعی موجودات گیاهخوار از بین رفته و پای موجودات درنده به این جزایر باز میشود که نتیجهی آن انقراض نسل موجوداتی مانند قوچ و پرندگان است.
صدمات جبرانناپزیر به کشاورزی منطقه: بعد از خشکی دریاچه با وزش باد املاح و نمکهای بستر خشک شده به نواحی اطراف پاشیده میشود. پیشبینی میشود با پاشیده شدن بیش از 8 میلیارد تُن نمک به مناطق مسکونی و کشاورزی تا شعاع 200 کیلومتری در این اراضی شورهزاری با غلظت 5/1 کیلوگرم نمک در هر متر مربع بر جای بماند. این آلودگی به هیچ وجه قابل ترمیم نیست.
بروز بیماریهای حاد در منطقه: با وقوع چنین حجم سنگینی از سونامی نمک در منطقه شاهد بروز بیماریهایی مانند سرطان، بیماریهای عفونی، حصبه، کمخونی، هپاتیت و ... در منطقه خواهیم بود بخصوص شهرهایی مانند قوشاچای(میاندوآب)، ملکان، بناب، عجبشیر، توفارگان(آذرشهر)، تبریز و سایر شهرهای ساحلی.
بالا رفتن دمای منطقه: برآورد میشود با خشک شدن دریای ارومیه 10 درجه به دمای منطقه افزوده خواهدشد. این افزایش دما خود به تنهایی یک فاجعهی بزرگ است. دمای بالای 37 درجه برای زیست انسان دمائی غیرعادی است.
3- توجیه مسئولین ذیربط:
در آخرین جلسه مربوط به تصویب طرح دو فوریّتی دریاچه ارومیه، ثابت شد که مسئولین بنابه دلایلی که برای ما معلوم نیست، هیچ علاقهای به حل این معضل ندارند. و حتی نماینده بروجرد با بیان این که خود دولت این مشکل را به وجود آورده خاطرنشان شد که آذربایجانیها از این منطقه کوچ کنند بهتر است. و به نظر میرسد که این همان دلیلی است که مسئولین دیگر سعی در کتمان آن دارند.
* اغلب مسئولین، گسترش کشاورزی را از نتایج مفید این طرح عنوان میکنند که البته چنین دلیلی سفسطهای بیش نیست. زیرا با توجه به صدماتی که در آینده متوجه زمینهای کشاورزی خواهد شد، چنین سوءمدیریّتی نمیتواند به نفع کشاورز و کشاورزی باشد.
* خشکسالی نیز دلیل دیگری است که عنوان میشود. برای این که عملاً ببینیم خشکسالی در منطقه چقدر تأثیرگذار بوده است کافی است دبی[2] آب جغاتو در محل پل ستارخان را با آب همین رودخانه در فاصلهی20 کیلومتری بالاتر از این پُل مقایسه کنیم. این تفاوت میزان آب به قدری زیاد است که مسافران ناآشنا به منطقه خیال میکنند با دو رودخانهی متفاوت مواجه شدهاند! پس موضوع خشکسالی زیاد از حد بزرگنُمائی میشود. دلیل دیگر این مدعا وضعیت دریاچهی وان در ترکیه است. این دریاچه بسیار نزدیک به دریاچهی ارومیه بوده و هر دو در یک ماکرو کلیمیت(اقلیم) مشابه به سر میبرند. با این تفاوت که مسئولین آن کشور با مدیریّت صحیح اثرات خشکسالی را به حداقل رساندهاند و از یک فاجعهی زیست محیطی جلوگیری کردهاند.
* توجیه مضحک دیگری که بعضی از آقایان در خشک شدن دریاچهی میآورند خشک شدن چند دریاچه یا به عبارت صحیحتر چند استخر بزگ در سایر نقاط ایران است. اولاً اثرات خشکی این دریاچهها قابل مقایسه با فاجعهی خشکی دریاچهی ارومیه نیست و ثانیاً چنین توجیهی تنها عذری است بدتر از گناه!
* این اواخر نیز رئیسجمهور بحث خشک شدن دورهای دریاچه با دورهی 500 ساله را عنوان کرد که از طرف هیچ کارشناس مستقلی تأیید نشده است. و این که گفته میشود دریاچه ارومیه در زمان دولت آشور(3000 سال پیش) تا حدودی کم آب بوده، تنها یک حدس است.
4- چاره کار چیست؟
* باز کردن دریچهی تمام سدها از اوایل مهر امسال. یعنی پایان فصل کشاورزی. علیرغم بزرگنمائی اثر خشکسالی توسط مسئولین تمام کارشناسان بیطرف بر این باورند که تنها با باز کردن دریچهی سدها میتوان دریاچه را از مرگ حتمی نجات داد.
* تخصیص اضطراری بودجهای برای حل این معضلِ ملی در مجلس.
* قطع خروجی کارخانههایی مانند «کاوه سودا» و الزام کردن آقازادههای صاحبکارخانه! برای استفاده از فیلترهای ساخت آلمان.
* مکانیزه کردن اجباری کشاورزی در منطقه با تسهیلات وام بلندمدت و کمبهره. که باعث صرفهجویی 80درصدی در استفاده از آب کشاورزی میشود.
* جلب کمکهای بینالمللی بخصوص با کمک سازمان ملل و کشورهای همسایه.
* قطع موقت آب ارسالی به تبریز از رودخانهی جیغاتو. و ایجاد یک کارخانهی آب معدنی در محل تصفیهخانهی آن.
* ایجاد مراکز صنعتی در کنار زمینهای کشاورزی که باعث کاسته شدن وابستگی مردم منطقه به درآمد کشاورزی بشود!
متأسفانه وابسته کردن مردم آذربایجان به اقتصاد کشاورزی همواره از سیاستهای عمده دولت مرکزی در منطقه بوده و این اواخر حتی تشدید نیز شده است. سخنان احمدینژاد در شهرستان مرند(1386) دلیل آشکاری است بر این مدعا. با به وجود آوردن این وابستگی، گویا دولت میخواهد از لحاظ سیاسی روحیهای منفعل در مردم آذربایجان ایجاد کند. مشخصات روحیهی کشاورزی در کتاب جامعهشناسی روستائی اثر «راجرز»[3] تماماً توضیح داده شده است.
مردم غیور آذربایجان باید بدانند تا زمانی که این اقدامات از طرف دولتمردان ایران عملی نشده باشد باید در صحنهی اعتراضات بمانند. البته با عقلانیت همیشگی خود.
تذکر نکتهای بسیار مهم:
متأسفانه تعدادی کمی از «به اصطلاح مردم آذربایجان» که سر و سِرّی با آقازادهها دارند گویا ادعا میکنند که این چنین مطالبی تنها تبلیغ علیه نظام بوده و ابزاری است برای تبلیغ حرکت ملی آذربایجان.
در اینجا برای این که ذهنیت خواننده مقاله را راجع به این نکته روشن کرده باشیم با تحلیل نمونه دریاچهی آرال در آسیای میانه سعی خواهیم کرد تصویری از آیندهی این فاجعهی زیستمحیطی در ایران و بخصوص منطقهی آذربایجان ارائه دهیم.
دریاچهی آرال با برنامهریزی هدفمند استعمار[4] شوروی در آسیای میانه به خشکی کشیده شده است و امروزه باعث یک فاجعهی بزرگ زیستمحیطی و بهداشتی در کشورهای ترکزبان ازبکستان و قزاقستان شده است. ابعاد این فاجعه در آسیای میانه چنان وسیع است که رییسجمهور قزاقستان در یکی از آخرین بیانات خود حل این فاجعه را خارج از توان دولتهای منطقه خوانده و از سازمان ملل برای حل این معضل یاری طلبید.
البته اثرات سوء خشک شدن دریاچهی ارومیه به مراتب شدیدتر از دریاچهی آرال خواهد بود زیرا شوری آب دریاچهی آرال صدها بار کمتر از آب دریاچهی ارومیه است. طوری که مردم ناحیهی آسیای میانه از آب آرال ماهی صید میکردند. و این قیاس، مقایسهی مشت با خروار است!
خشک شدن دریاچهی آرال
دریاچهی آرال چهارمین دریاچهی بزرگ جهان است که در بین دو کشور ازبکستان و قزاقستان واقع شده است. این دریاچه توسط دو رودخانه آمودریا و سیردریا تغذیه میگردد. از سال ۱۹۶۰ میلادی که دولت شوروی سابق به ظاهر با هدف افزایش سطح زیر کشت پنبه آب دو رودخانه آمودریا و سیردریا را منحرف نمود، دریاچه آرال با خشکی روبهرو گردید. آب ورودی به دریاچه در مقایسه با دهه 1950 به یکدهم کاهش و وسعت این دریاچه نیز تا 70 درصد تقلیل یافت و 100 کیلومتر از هر طرف پسروی کرد. عمق آب دریاچه به نصف رسیده و حدود 19 متر اُفت کرد. اکنون تنها 25 درصد از مساحت ۶۸۰۰۰ کیلومتر مربعی آن در سال ۱۹۶۰ باقی مانده است و دریاچه دقیقاً به دو بخش تقسیم شده است(آرال شمالی و آرال جنوبی). طی خشکسالی های دهه 1980 هیچ آبی از رودخانهها به دریاچه آرال نرسید و اُفت متوسط تراز آب آن که در خلال دهه 1960 حدود 21 سانتی متر در سال بود، در دهه 1970 حدود 60 و در دهه 1980 این رقم به 80 سانتیمتر در سال رسید. اکنون حدود 80% حجم آب دریا ناپدید شده و 6/3 میلیون هکتار از بستر دریا خشک شده است. با خشک شدن دریاچه آرال بستری از نمک آلوده به آفت کش ها به وسعت 36 هزار کیلومتر مربع بر جای ماند.
طوفان های شن شدید که معمولاً 10 بار در سال روی می دهند، بستر خشک شده دریاچه را فرسایش داده و دهها میلیون تن گَرد و غبار را در هر سال به مناطق اطراف آن منتقل می نمایند که باعث بروز انواع بیماریهای تنفسی و سرطانهای پوستی و ریوی در منطقه گردیده است. بر اساس گزارش یونسکو در این منطقه، سلامت زنان باردار به علت کیفیت بد آب آشامیدنی همچنان رو به وخامت است و بسیاری از نوزادان، مرده یا ناقصالخلقه به دنیا میآیند به طوری که این منطقه هم اکنون یکی از بالاترین میزان مرگ و میر نوزادان در جهان را داراست. افزایش نمک و محتویات معدنی در آب این دریاچه عمدهترین تاثیر منفی را بر محیطزیست داشته است. در مناطق نزدیک ساحلی دریاچه، بیماریهایی مانند کمخونی، سرطان، ناراحتیهای کلیوی و کبدی و همچنین بیماریهای کودکان بیشتر از مناطق دیگر مشاهده شده است. طبق مطالعات انجام شده، نرخ مرگ و میر کودکان در منطقه آرال، از حدود 25 در 1000 تولد زنده در 1950 به 70 تا 100 در 1000 در سال 1996 افزایش یافته است. همچنین در قسمت هایی از مناطق مجاور دریاچه، نرخ مرگ و میر کودکان تا بیش از 100 در 1000 هم گزارش شده است. این در حالی است که در طی این 50 سال پیشرفتهای پزشکی، باعث کاهش چشمگیر مرگ و میر نوزادان شده است. وزن کم نوزادان هنگام تولد، کاهش ضریب هوشی، تأخیر در بلوغ (بلوغ دیرس) و بیماریهای عصبی همگی خیلی بیش از حد نُرمال گزارش شده اند. بیماریهای حاد تنفسی دلیل بیش از نیمی از مرگ و میر کودکان میباشد ضمن اینکه بیماریهای اسهالی در رتبه دوم قرار دارند. بیماریهای واگیری که از طریق آب منتقل می شوند از قبیل حصبه، هپاتیت A و بیماریهای عفونی بشدت در منطقه شیوع پیدا کردند. سوءتغذیه و کم خونی از نرخ بالایی برخوردار هستند. آفت کش های ارگانوکلراین، بیفنیل های پلی کلرینه شده و دی اکسین ها در سطوح خیلی بالا در خون و شیر مادران گزارش شده است. ارگانوکلراینها ناشی از آفت کشهای روسی استفاده شده در مزارع پنبه در دهه های قبل بود. کمبود آب شرب نیز یک مشکل جدی در منطقه دریاچه آرال است چراکه غلظت سطوح بالای نمک بر میزان آب مصرفی کشاورزی اثر گذاشته است. بطور کلی، مطالعات اخیر، ارتباط معنی داری بین ذرات معلق در هوای اطراف دریاچه آرال و بیماریهای تنفسی را نشان می دهد.
از سوی دیگر، افزایش شوری و آلودگی آب، بیشتر ماهی های دریاچه آرال، شامل گونههای محلی را از بین برد. طوری که باعث کاهش ماهیگیری از 43430 تن در 1960 به 17460 تن در 1970 به تقریباً صفر در1980 گردید. شوروی به بیش از 6 میلیون هکتار از اراضی آسیب رساند. اثرات آن شامل کاهش پوشش گیاهی و علوفه بود که منجر به کاهش تعداد حیوانات منطقه گردید. افت سطح آب دریاچه آرال باعث از بین رفتن فعالیتهای مرتبط با ماهیگیری و خشک و متروک شدن دو بندر موینیاق در ازبکستان و آرالسک در قزاقستان گردید و صنعت شیلات در این دو بندر به همراه 60 هزار شغل از بین رفت و جدای از هزینههای جبرانناپذیر اقتصادی، افزایش شوری آب دریاچه و محروم شدن پنج میلیون انسان از آب شیرین و افزایش آمار مرگ و میر و شیوع بیماریها در این منطقه در نهایت باعث مهاجرت تعداد زیادی از ساکنان منطقه به نواحی دیگر شد. این مردم مهاجر که زمین و ثروت خود را از دست دادهاند. بعد از کوچ مثل بَرده در سایر کشورهای متحدالمنافع به زندگی نکبتبار ادامه میدهند.
[1] - مادهی زاید دریاچه ارومیه لجن بود که ارزش طبی و تجارتی آن مشهور میباشد.
[2] - میزان عبور آب از یک مقطع رودخانه در مدت یک ثانیه.
[3] - راجرز ده عنصر اصلی فرهنگ کشاورزی را این چنین میشمارد: ۱-عدم اعتماد کامل درروابط شخصی. ۲-فقدان نوآوری. ۳-تقدیرگرائی. ۴-بالا نبودن سطح آرزوها و تمایلات. ۵-عدم گذشتن ازمنافع آنی به خاطر منافع آتی. ۶-کم اهمیت دادن به عامل زمان. ۷-خانواده گرائی به جای جامعهگرائی و مسئولیتپذیری اجتمائی. ۸-وابستگی به قدرت دوست. ۹-محلیگرائی.(تعصب به دهکده و شهر مسکونی) ۱۰-فقدان همدلی.
و این همان چیزی است که دولتهای مرکزی میخواهند در جامعهی آذربایجان پیاده کنند.
[4] - ریشهی کلمهی استعمار «عَمَرَ» میباشد که به معنای آباد کردن است. در واقع کشورهای استعمارگر به ظاهر منطقه را آباد میکنند اما در باطن زیرساختهای زیستی و اقتصادی آن منطقه را نابود میکنند.